قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

2310

تاريخ الفي ( فارسى )

مسطور است كه از عجايب حالات اين و با يكى آن بود كه هر خانه كه خمر در آن مىبود هيچ احدى از اهل آن خانه نجات نمىيافت ؛ چنانچه شخصى به خانهء مريضى درآمد كه مدّت هفت روز گذشته بود كه آن بيمار در كشاكش جان كندن افتاده بود و هيچ‌كس به او نمىپرداخت . چون اين مرد بعد از هفت روز پيش او رفت ، آن بيمار به دست خود اشاره به موضعى كرد . و چون آن شخص ، آن موضع را شكافت سبويى شراب در آنجا يافت . بيمار اشاره كرد كه او را بريز . به مجرّد ريختن آن شراب آن بيمار نيز به عالم بقا و اصل شد . و شخصى ديگر در مسجد بمرد و از وى مبلغ پنجاه هزار درم كه با خود داشت بماند و هيچ‌كس آن زر را قبول نمىكرد و تصرّف نمىنمود ، تا آنكه بعد از هفت روز كه آن زر همچنان در آن موضع در پهلوى صاحبش افتاده بود چهار كس اتّفاق نموده به قصد تصرّف آن مبلغ به اندرون مسجد رفتند . اتّفاقا ، به مجرّد رسيدن به آن موضع هر چهار نفر پهلوى صاحب زر آنچنان چسبيدند كه هنوز بيدار نمىشوند . و از مشاهير علماى حديث آن زمان ، ابو محمّد عبد الجبّار بن محمّد بود كه هفتصد كس از طلبهء علم هر روز پيش او به قرائت حديث حاضر مىشدند و در اين سال در يك روز آن شيخ با جميع آن طلبه سفر آخرت اختيار كردند ؛ غير از دوازده نفر كه از ايشان به سلامت مانده بودند . و ابن جوزى در المنتظم آورده كه از جملهء بليّات اين سال ، سواى و با و قحط مذكور ، آن بود كه در روز چهارشنبه بيست و سيّم شهر جمادى الآخر در بغداد آتش افتاد و اكثر محلّات و بازارهاى اين شهر بسوخت ؛ چنانچه بعضى از آنها را كه نام برده يكى قطيعهء « 1 » عيسى ، سوق الطّعام ، سوق الكنس « 2 » ، اصحاب السّقط « 3 » ، باب السّعر « 4 » ، سوق العروس ، سوق العطّارين ، سوق الخاشبين ، سوق الجرارين ، سوق التمارين ، نهر الدجاج ، سويقة غالب ، سوق الصفّارين ، سوق الصبّاغين و غير آن مواضع بسيار كه تعداد آن موجب ملالت سامع مىگردد . و نيز در تاريخ ابن كثير شامى مسطور است كه چون طغرل بيگ از ديار بكر به جانب بغداد مراجعت نموده به نواحى بغداد رسيد رئيس الرؤسا از جانب خليفه ، القائم بامر اللّه ، خلعتى كه فرجى بود از جوهر نفيسه بافته برداشته به استقبال او شتافت و جميع اعيان و اركان خليفه همراه رئيس الرؤسا به استقبال طغرل بيگ شتافتند . چون رئيس الرؤسا خلعت خليفه را بياورد طغرل بيگ از اسب پياده شده خلعت را پوشيد و روى به جانب بغداد كرده ، چنانچه معتاد آن وقت بود ، و زمين ادب بوسه داده بر اسب سوار شد . و چون به نزديك دار الخلافه رسيد خليفه

--> ( 1 ) . قطيعه : قطعه‌اى از زمين كه براى امرار معاش به كسى دهند . - و . ( 2 ) . سوق الكنس : بازار رفتگران . - و . ( 3 ) . اصحاب السّقط : خرده‌فروشان . - و . ( 4 ) . سعر : قيمت ، نرخ . - و .